بدون عنوان
پسملی
امروز من و خاله نرگس تصمیم گرفتیم با شما دو تا وروجک بریم خرید....
اولش تو راه هم تو خوب بودی هم باران تو رو صندلی ماشین عقب نشسته بودی
بارانم بغل مامانش نمیدونیم یهو چی شد که تو شروع کردی به بهانه گرفتن
خاله نرگس یه بسته اسمارتیز بهت داد ولی فایده نکرد بعدعروسک بارانو بهت
داد نخواستی
خلاصه با تمام سختی ها رسیدیم به مرکز خرید بعد اونجا چیزی پیدا نکردیم قرار
شد بریم تیراژه ولی تو دوباره شروع کردی به بهانه گرفتن مجبور شدیم تو رو از
عقب بیاریمت جلو ولی همینجوری جیغ میزدیو همش مامان مامان میکردی 
بارانم
همینجوری تو رو نگاه میکردو به خاطر اینکه آرومت کنه آروم به پشتت میزد
ولی تو اروم نشدی که هیچ بارانم شروع کرد
حالا ما هم مونده بودیم تو ترافیک با دو تا بچه گریه او
دیگه خاله نمیتونست جفتتون رو کنترل کنه اولین جایی که ممکن بود توی یه
کوچه تاریک و فرعی زدیم بغل و بهتون شیر دادیم
بعد که ساکت شدید
راه افتادیم ولی باز تو شروع کردی دیگه بیخیال تیراژه شدیم
و برگشتیم خونه
شما دوتا تا رسیدید خونه شروع کردید به شیطونی

قربونت برم خسته میشی ماشین رو هل میدی

حالا جاتون عوض شد تو رفتی تو روروک و باران تو ماشین

دو باره مثل خونه خاله نرگس سر وسایل دعواتون شد باران دنبال واکر تو هم نمیدادی


بعد تو گیر دادی به پستونک باران




حالا خسته شدید دراز کشیدید

ولی باران ول کنت نبود
.gif)




بدون عنوان
