متینمتین، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

متین طلا

بدون عنوان

1391/7/8 19:27
نویسنده : مامان ساجده
499 بازدید
اشتراک گذاری

پسملی

امروز من و خاله نرگس تصمیم گرفتیم با شما دو تا وروجک بریم خرید....هورا

اولش تو راه هم تو خوب بودی هم باران تو رو صندلی ماشین عقب نشسته بودی

 بارانم بغل مامانش نمیدونیم یهو چی شد که تو شروع کردی به بهانه گرفتن

خاله نرگس  یه بسته اسمارتیز بهت داد ولی فایده نکرد بعدعروسک بارانو  بهت

 داد نخواستی

خلاصه با تمام سختی ها رسیدیم به مرکز خرید بعد اونجا چیزی پیدا نکردیم قرار

 شد بریم تیراژه ولی تو دوباره شروع کردی به بهانه گرفتن مجبور شدیم تو رو از

 عقب بیاریمت جلو ولی همینجوری جیغ میزدیو همش مامان مامان میکردی گریه

بارانم 

   همینجوری تو رو نگاه میکردو به خاطر اینکه آرومت کنه آروم به پشتت میزد

ولی تو اروم نشدی که هیچ بارانم شروع کردگریه

حالا ما هم مونده بودیم تو ترافیک با دو تا بچه گریه اوگریه

دیگه  خاله نمیتونست جفتتون رو کنترل کنه اولین جایی که ممکن بود توی یه

 کوچه تاریک و فرعی زدیم بغل و بهتون شیر  دادیم

بعد که ساکت شدید ساکتراه افتادیم ولی باز تو شروع کردی  دیگه بیخیال تیراژه شدیم

 و برگشتیم خونه

شما دوتا تا رسیدید خونه شروع کردید به شیطونی

 

قربونت برم خسته میشی ماشین رو هل میدی

حالا جاتون عوض شد تو رفتی تو روروک و باران تو ماشین

دو باره مثل خونه خاله نرگس سر وسایل دعواتون شد باران دنبال واکر تو هم نمیدادی

 

بعد تو گیر دادی به  پستونک باران

 

 

 

حالا خسته شدید دراز کشیدید

ولی باران ول کنت نبود

niniweblog.com

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامانی
5 مهر 91 7:30
فدای پسر نازت خداحفظش کنه پسر منم توراهیه حتما بهمون سربزن
مامان فلور
5 مهر 91 13:49
قربون اون شکلت که فکر میکنی خیلی بزرگی که برای اون بچه بزرگی میکنی
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به متین طلا می باشد