متینمتین، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه سن داره

متین طلا

تولد مامان جون

عزیزم 20 فرودین سالروز تولد مامان جون هستش دیروز که بهت گفتم میخوایم بریم خونه مامان جون تولد مامانیه تو همش میگفتی ببلود مامان جونه و کلی ذوق میکردی قربونت برم که دیگه همه چیز رو درک میکنی و برای خودت آقایی شدی مامان جونم تولدت رو بهت تبریک میگم و امیدوارم سایتون سالیان سال بالاسرمون باشه   ...
21 فروردين 1392

یه اتفاق جالب

عسلم چند وقت پیش تو وبلاگ آرمیتا جون ی پستی بود که آنا جون عروسک آرمیتا عسلی رو انداخته بود تو ماشین تا بشورتش آرمیتا هم با دیدن عروسکش گریه کرده بود برام خیلی جالب بود گفتم چقدر دخملمون مهربونه که  با دیدن عروسکش تو ماشین اینجوری گریه میکنه حالا بعد از چند وقت برای گل پسر خودمم همین اتفاق افتاد دیشب که داشتم اتاقت رو جمع میکردم دیدم رو عروسکت آب آلبالو ریختی منم انداختمش تو ماشین لباسشویی صبح که ماشین رو روشن کردم وقتی داشت میشست یهو چشمت افتاد به ماشین و زدی زیر گریه و میگفتی مامان نشور ببعی رو منم چون برام جالب بود که گل پسرم انقدر با محبته دقیقا مثل آنا جون شکا...
19 فروردين 1392

بازم کلمات جدید

عزیزکم اول از همه بگم که خدا رو شکر این تعطیلات به هر سه تامون خوش گذشته و تو هم خیلی پسر خوبی بودی و خوب با ما همکاری کردی توی این چند روزه خیلی کلمات یاد گرفتی شدی طوطی خونمون تا هر چی   بهت میگیم سریع تکرار میکنی انقدر شیرین زبون شدی که دوست داریم درسته بخوریمت برای داشتنت روزی هزار بار خدا رو شکر میکم و از خدا میخوام که این فرشته کوچولوی ما همیشه لبش خندون باشه و تنش سالم حالا یه سری از کلماتی که خیلی ناز میگی رو برات مینویسم اُب                             &nb...
17 فروردين 1392

عید 92

سلام به همه دوست جونیام من سال نو رو به همه شما و مامان و باباهای مهربونتون تبریک میگم ...
30 اسفند 1391

یه روز بهاری و گردش

عزیزم این روزای آخر سال معمولا آدم سرگرم کاراشه ولی امروز گفتم از کار واجب تر بردن شما وروجک به پارکه از اونجاییکه تو قبلا عاشق بیرون رفتن بودی یه چند وقتیه میگم بریم دد همش میگی نه و فرار میکنی تا حاضرت نکنم امروز که از خواب بلند شدی بهت گفتم مامانی میای بریم دد اولش گفتی نه منم بیخیال شدم و رفتم سراغ کارام تو اومدی گفتی مامان پشو دد منم سریع حاضرت کردم وقتی رفتیم بیرون گفتم متین عجب هوای خوبی تو هم هی میگفتی عجب هوایی قربونت برم انقدر شیرین حرف میزنی رفتیم پارک و انقدر بازی کردی و میخندیدی که من واقعا با دیدن چهرت خستگیم درومد خییییییییییییلی دوست دارم ملوسکم قبلا...
26 اسفند 1391

دیکشنری گل پسری

عزیزترینم متین جان الان که دقیقا دو سال و دوازده روزته کلی برای خودت مردی شدی روز به روز شیرین و شیرین تر میشی از حرف زدنت نگو که خیلی قشنگ و با ناز حرف میزنی تقریبا دو ماهی هست که هر کلمه ای رو میشنوی تکرار میکنی خیلی ها رو درست بعضی هاشم به زبون خودت خیلی وقت بود که میخواستم کلمات جدیدت رو برات بنویسم ولی انقدر پیشرفتت زیاده که گذاشتم بیشتر بشه تا برات بنویسم جدیدا جمله های سه .چهار کلمه ای هم میگی کلماتی رو که میگی: نتُن                         نکن ماشین باباسشویی   ...
13 اسفند 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به متین طلا می باشد