متینمتین، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره

متین طلا

متین در شهرزاد

دوشنبه صبح لیلا جون زنگ زد و گفت عکست تو مجله شهرزاد چاپ شده عصری هم از آتلیه سها تماس گرفتند و گفتند که عکست تو مجله چاپ کردن دو تا دوست جونیاتم هستن هیراد جون و باران جون ممنونم از اتلیه سها ...
10 اسفند 1391

خوابیدن با اعمال شاقه

عزیزم دیروز صبح که از خواب بلند شدم دیدم این مدلی خوابیدی انقدر برام جالب بود آخه قربونت برم این چه مدل خوابیدنه آدم میخوابه خستگیش در بیاد ولی این مدلی بیشتر آدم خسته میشه اینم مدل خواب گل پسرم فدای اون خوابیدنت بشم من ...
10 اسفند 1391

بازم سرزمین عجایب

دوشنبه شب قرار شد که به مناسبت تولدت ببریمت سرزمین عجایب با اینکه خیلی بازیهاش متناسب با سنت نیست ولی چون میحط شاد و قشنگی داره رفتیم خیلی هم بهت خوش گذشت از اونجایی هم که تو خیلی عاشق ماشینی همه ماشینای اونجا رو سوار شدی و کلی هم خوشحال بودی واقعا میشد خوشحالی رو از چهرت فهمید بعد از کلی بازی هم رفتیم که شام بخوریم ولی واقعا تو رستوران سنگ تموم گذاشتی از بس شیطنت کردی منم که اینجوری تا رسیدیم هی گفتی غذا منم بهت گفتم بابایی به آقایی گفته الان برامون میاره ولی مگه تو گوشت بدهکار بود فقط حرف خودتو میزدی میز پشتیمون یه خانم و آقایی بودن فقط ما شده بودیم سوژه خندشون من میدونستم که فقط الکی هول غذا رو دار...
5 اسفند 1391

جشن تولد دو سالگی

پسر گلم تولد شما روز 30 بهمنه که افتاده دوشنبه ولی من با توجه به اینکه تولد خودمم 24 بهمنه جشن تولد دوتاییمون رو ما بین این دو تاریخ گرفتم من خیلی دوست داشتم برات یه جشن تولد حسابی بگیرم ولی بابایی مخالفت کردو گفت که تو هنوز کوچیکی و  این چیزا برات جذابیت نداره و از طرفیم چون تو معمولا تو جمعیت خسته میشیو بیشتر به من میچسبی قرار شد یه جشن خودمونی کوچیک برات بگیریم ولی با اینکه جشنمون خودمونی بود من یک هفته ای بود که در تدارک کارای تولد بودم چون دوست داشتم همه چیز عالی باشه خدا رو شکر خیلی خوب بود خوش گذشت ولی متاسفانه حرف بابایی به حقیقت پیوست تو دوباره شروع کردی به نق زدنو چسبیدن به من البته ...
28 بهمن 1391

خاطرات شیرین

پسرم وقتی با بابایی ازدواج کردم همیشه فکر میکردم اگه روزی مادر شم   میتونم برای    فرزندم مادری خوب باشم یا نه؟..... الانم که دو سال از با تو بودنم گذشته هنوز این فکر با منه که من مادری هستم که بتونم علاوه  بر وظایف  مادری تو رو  درست تربیت کنم و در آینده برات یه دوست خوبی باشم...... همیشه دلم میخواست قبل از اینکه مادر بشم آمادگی کامل برای بچه دار   شدن داشته باشم زمانیکه منو بابایی تصمیم گرفتیم که بچه دار بشیم   از زندگی   مشترکمون 5 سال گذشته بود و من چون درس میخوندم  میخواستم زمانی...
21 بهمن 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به متین طلا می باشد